آموزش و پرورش و توسعه |
زخم کبود ندیده شفایی زمرهمش مرد نکو ندیده صفایی زمسلکش
گشته کویر خجل از سخاوتش خورده کریم غصه به حال بضاعتش
رنگ سیاه شده غالب به قاب ها موی سیاه گشته سپید از عذاب ها
مرشد نگفت قصه این رازها مطرب نزد دست به این ساز ها
ساز ها نشد کوک به یاد ترانه ها دل ها شده خون به یاد گذشته ها
دروغ ها شده راست راست ها دغل گرفته تقی روزیش در بغل
نخوانده بزرگی برایم غزل ندیدم به دل مرهمی جز الم
در گوشه چشم نگار جا مانده عکسی از بهار
عاشق برفت از یادیار بلبل حزین شد در بهار
آری حکایت کرده سار تا بشکند بغض بهار
صدای پای درویشی در این دیر حکایت از صفای یار دارد
سکوت نی نواز و ضرب مطرب هزار تعبیر ازسجاده دارد
نوای مرشد و محراب مسجد برای معتکف صد راز دارد
خدایا با تو بودن در وجودم بگاه شب نشاط صبح دارد
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|